من و تو
یاد من باشد ... از نگاهت که چلوی چشمامه ... از همه ی لحظه ها از نگاهت که چلوی چشمامه ... از همه ی لحظه هام که رنگ تو رو دارع ..... از یاد تو که مثل خوره فکرمو می خوره ... ...... از عشقت ..... متنفرم از خاطره های عمرم که عکس تو توشه ... از نفسای سردت ... قلب سنگت..... متنفرم وجودم پر از کینه است ... کینه ی تو ... کینه ی حرفای نحس و تلخت ... صدای گرمت توی قلبم کینه است ... بازی عشقت ، چرب زبونیات ،... نگاه وحشیو حریصت... دستای آهنیه پر حرارتت .. دیگه تو قلبم فقط یه کینه است .. از تو متنفرم .. از بوی تنت ، از رنگ نگاهت.. از عاشقی کردن با حرفات .. متنفرم عشق تو یه سراب بود .. یه سراب زیبا توی بیابون نامردیات ... دوست دارمات ، یه سراب بود .. سراب یه دریاچه پر از شراب عشق که شیفتش شدم .. آره ... از تو متنفرم که مثل یه لکه ی سیاه گوشه ی قلبم جا موندی .. از تو که مثل چند برگ پاره ی دفتر خاطراتم گم شدی و به باد رفتی... متنفرم .. به جای همه ی لحظه های عاشقانه ... به جای همه ی سادگیهام ... از تو متنفرم ادامه درد ....م که رنگ تو رو دارع ..... از یاد تو که مثل خوره فکرمو می خوره ... ...... از عشقت ..... متنفرم از خاطره های عمرم که عکس تو توشه ... از نفسای سردت ... قلب سنگت..... متنفرم وجودم پر از کینه است ... کینه ی تو ... کینه ی حرفای نحس و تلخت ... صدای گرمت توی قلبم کینه است ... بازی عشقت ، چرب زبونیات ،... نگاه وحشیو حریصت... دستای آهنیه پر حرارتت .. دیگه تو قلبم فقط یه کینه است .. از تو متنفرم .. از بوی تنت ، از رنگ نگاهت.. از عاشقی کردن با حرفات .. متنفرم عشق تو یه سراب بود .. یه سراب زیبا توی بیابون نامردیات ... دوست دارمات ، یه سراب بود .. سراب یه دریاچه پر از شراب عشق که شیفتش شدم .. آره ... از تو متنفرم که مثل یه لکه ی سیاه گوشه ی قلبم جا موندی .. از تو که مثل چند برگ پاره ی دفتر خاطراتم گم شدی و به باد رفتی... متنفرم .. به جای همه ی لحظه های عاشقانه ... به جای همه ی سادگیهام ... از تو متنفرم ادامه درد .... امروز دوباره بارون اومد ... دوباره امروز رفتم بالا ...بالای بالا... امروز امروز سومش نیست، هفتم و چهلمش هم نیست امروز امروز امروز امروز به یه مقصد سرد و بی روح ... مثل مقصد عشق من آمدم شاید بدانی که هستم .. شاید بدانی که با بودن یک دوست دلتنگی های دنیا کم می شود ... خیلی وقته دیگه بارون نزده … رنگ عشق به این خیابون نزده .. خیلی وقته ابری پرپر نشده .. دل آسمون سبکتر نشده .. ابر چشمام پر اشک ای خدا .. وقتشه دوباره بارون بزنه … خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده .. بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست .. کوه غصه از دلم رفتنی نیست .. حرف عشق تورو من به کی بگم ؟؟… همه حرفا که آخه گفتنی نیست .. *****************************
یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...
آسمون به حال روزگار و من و آدماش گریه می کرد...
یه جایی که نه آدم بود ...نه صدایی بود.... مه بود و تنهایی و سرما و بارون و من
....من بودم و به ماشین کوکی دست آموز که منو اون بالاها آورده بود ...
آفتاب نبود ...دست ابرا صورتشو قایم کرده بون ...درست مثل دست فاصله که عشق منو
کشت ...کشت .. دفن کرد ... خاک ریخت و یه گل سفید سر قبرش گذاشت ..
... نمیدونم چند روز از مرگش گذشته.....نمیدونم اون دستای سردی که قلبمو از جا کند
، نوازشش کرد و بعد پرتش کرد زمین حالا کجاست ...نمیدونم چقدر فاصله بین من و قلب گمشدم هست ....
امید دارم .. امید به دوباره دیدن دستای سردش .. دستای سردی که با همه سردی بازم
برام گرم بود ...توی خیالم میاد و می بینمش و همهی این کابوس تلخ توی یه لحظه
خاکستر میشه و میره ..کاش بیاد تا با همه ی بدی هاش.. بازم با نگاه آتیشیش بسوزونتم و ذوبم کنه و همه ی گذشته رو از ذهنم خط بزنه ...
بازم دارم بهش فکر می کنم ... با همهی بدی که در حقم کرده هنوز توی ذهنم عشقش
همینجور جوون و زندست و سبز ... به امیدی
که واسه اومدنش دارم فکر می کنم .. به یاد
میارم دستای سردش پشت حصار سنگی قلبش اسیره... اسیر غرور .. اسیر دورنگی......
خیلی سرده ... سرد مثل نگاه من ... این بالا
خاکستریه...چقدر
اینجا آروم و ترسناکه ...بارون صورتمو شسته و خیس خیس زیر بارون ایستادم و به
روبروم خیره شدم .. یه جاده ی طولانی و بی انتها .. درست مثل جاده ی زندگی پر سنگ
و چاله.....کاش قلبمم یه دریچهای به بیرون داشت... کاش بارون توی قلبم راهی داشت و
می رفت و می شست و پاک می کرد...اما نه ... قلبم سقفش ترک خورده ...ممکنه نم بگیره
و بپوسه و بریزه ....
حال عجیبی دارم ...یه حس غریب.. مثل خشم ....نفرت ... عشق ...دلتنگی ...کاش نگاه
داغش اینجا بود ...دستای سردش...اینجا بود تا تکلیف دلم معلوم بود ...دوست داشتم
دستامو بکوبم روی سینه ی ستبر و مردونش و فریاد بزنم .. چرا ... چرا ... چرا
.......و توی آغوشش قایم می شدم .. اما اینا یه رویاست .... حالا من اینجام ... توی
یه روز عجیب و ساکت و پیچیده... میرم سمت ماشین کوکی ا م.... چقدر دلش بزرگه
...شاهد تمام روزای تلخ و شیرینم بوده اما صداش در نمیاد ... بارون داره شلاقم می
زنه ... انگار ابرا لجشون گرفته که از اینجا فراریم بدن ... جاده خاکیه ... پر از گل و لای و باید برم تا برسم به مقصد ...

كاربر گرامي
با سلام و احترام
پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:
http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت
در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir
و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.
همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت
ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com
با تشكر
مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي
http://ariagostar.com
| Design By : Night Skin |

